 |
|
|
گروه سوم از حديث ها:
در مقابل اين تشويقات، گروه ديگر از حديثها هستند كه به احتياط، دقّت، مواظبت دعوت ميكنند كه مبادا خود متعه، مورد سوء استفاده عياشان و بوالهوسان قرار گيرد و به جاي عامل اصلاح و تامين كننده ايمني جامعه، به ابزار فساد تبديل شود. اين حديثها بر چند محور هستند:
1ـ متعه براي نيازمندان است:
يك: سألت ابا الحسن (ع) عن المتعة، فقال: هي حلال، مباح، مطلق، لمن لم يغنه اللّه بالتزويج، فليستعفف بالمتعه، فان استغني عنها بالتزويج فهي مباح له اذا غاب عنها: از امام كاظم (ع) درباره متعه پرسيدم، فرمود: متعه حلال است، مباح است، جايز است براي كسي كه خداوند او را به وسيله ازدواج بينياز نكرده است چنين كسي در صدد عفّت باشد به وسيله متعه، اگر به وسيله ازدواج، از متعه بينياز باشد ليكن از همسرش غايب باشد، باز برايش مباح است.
مطابق اين حديث (و هر حديث و آيه) متعه براي نيازمندان تشريع شده است. نه براي عياشان. متعه براي تامين «عفت» است. نه ابزار بيعفّتي. متعه براي رفع نياز جنسي است. نه براي تشعيل شعله شهوت. شهوت آتشي است كه هر چه هيزم آن بيش تر شود، شعله اش بيش تر ميشود.
از هر فقيهي بپرسيد: «آيا تشعيل شعله شهوت، جايز است؟»، خواهد گفت: «حرام است». متعه براي فرو نشاندن شهوت است نه براي تقويت آن.
دو: سمعت ابا عبداللّه (ع) يقول في المتعة: دعوها اَما يستحيي احدكم ان يُري في موضع العورة، فيحمل ذلك علي صالحي اخوانه و اصحابه: رها كنيد (به اصطلاح ولش كنيد) متعه را، آيا حياء نميكند كسي كه از شماست در موضع شهوت ديده شود (همّتش عضو تناسلي باشد) و اين خصلت او بر برادران و دوستان پاك خصلتش، نيز حمل شود.
توضيح: يعني نه تنها خودش به «اهل شهوت» معروف شود، دوستانش نيز به اين خصلت متهم شوند. ـ مفهوم لفظ «صالح» در اين حديث نشان ميدهد آنان كه بدون نياز واقعي، متعه ميكنند، صالح نيستند.
سه: علي بن يقطين: قال سألت ابا الحسن (ع) عن المتعة. فقال: ما انت و ذاك قد اغناك اللّه عنها. فقلت: انّما اردت ان اعلمها فقال: هي في كتاب علي (ع). فقلت: نزيدها و نزداد؟ قال: و هل يطيبه الاّ ذاك: پرسيدم از امام كاظم (ع) از متعه، فرمود: تو را با متعه چه كار!؟ خدا تو را از آن بينياز كرده است. گفتم: فقط ميخواستم آن را بدانم (يعني هرگز قصد متعه كردن ندارم. به لفظ انّما توجه كنيد)، فرمود: مشروع بودن آن در كتاب علي (ع) آمده است. گفتم: ميتوانيم بر مدت آن بيفزائيم زن نيز براي ما بيفزايد؟ فرمود: چه چيزي آن را گواراتر ميكند غير از افزودن.
توضيح: هر چه مدت متعه طولاني باشد به همان قدر به چند مطلب مهم دلالت دارد:
الف: اين نكاح متعه، يك اقدام صرفاً هوسي نيست.
ب: مودت و رحمة ـ به معنائي كه شرح آن گذشت ـ در ماهيت چنين نكاح متعه اي، هستند.
ج: هيچ كدام از طرفين، حرفهاي نيستند.
د: هيچ كدام از طرفين دچار بيماري رواني جنسي، نيستند.
هـ : هيچ كدام در صدد، اخفاي اين ازدواج، نيستند. ـ پيشتر بحث شد كه «لا سفاح و لا نكاح السرّ» و باز در مباحث آينده خواهد آمد.
پس چنين متعه اي، صحيحترين و گواراترين ازدواج موقت است.
2ـ متعه نبايد به بهداشت جسمي و رواني لطمه بزند:
عبداللّه بن سنان: سألت ابا عبداللّه (ع) عن المتعة، فقال: لا تدلس (لا تدنّس) بها نفسك: از امام صادق (ع) درباره متعه پرسيدم، فرمود: خودت را با آن آلوده نكن.
به ويژه در اين عصر و زمانه كه ايدز و امثال آن، غوغا ميكند. باز كاغذ و قلم برداريد و از هر فقيهي ميخواهيد بپرسيد: «اگر در متعهاي خطر ايدز باشد، حلال است؟» جواب خواهد آمد: «حلال نيست».
3ـ كسي مجاز است متعه كند كه ماهيت آن را بشناسد:
يك: سألت ابا عبداللّه (ع) عن المتعة، قال: نعم اذا كانت عارفة: از امام صادق (ع) درباره متعه پرسيدم، فرمود: بلي اگر متعه را بشناسد.
دو: قال الرضا (ع): المتعة لا تحلّ الاّ لمن عرفها، و هي حرام علي من جهلها: متعه براي كسي حلال است كه ماهيت آن را بشناسد، و براي كسي كه آن را نميشناسد، حرام است.
بعضيها اين حديث را چنين معني كرده اند: متعه براي كسي كه به مشروعيت آن معتقد است، حلال است و براي كسي كه آن را «تحريم شده» ميداند، حرام است. چنين تفسيري (به هر صورت) لازم گرفته كه امام (ع) توضيح واضحات كند. در اين باره وجوهي ذكر شده كه ارزش عنوان كردن را ندارند.
در عصر تخصص: فرض ميكنيم اساساً اين حديثها را نداريم؛ در اين عصر تخصص در هر بعد از ابعاد زندگي، چنان مته روي خشخاش گذاشته ميشود كه تا حد وسواس نيز پيش ميرويم. امّا وقتي كه نوبت به نكاح متعه ميرسد با اين كه يك امر مقدس، و از نظر بهداشت جسمي و رواني، بس مهم است، و از نظر بهداشت روان اجتماعي، حفاظت ايمني جامعه، بس مهم تر است، با مسامحه بس خطرناك، برخورد ميكنيم. چيزي به نام «اصل جواز» را كه يك قانون خشك است بر سنت قرآن، پيامبر (ص) و ائمه (ع)، برتري ميدهيم، گوئي هيچ مسؤليتي نسبت به فرهنگ و سنت آنان، نداريم!! ميگوئيم: برويد با هر زباني خواستيد صيغه را بخوانيد. خودتان دو نفري همه ابعاد اين پيمان را بسازيد، هيچ چيزي لازم نيست، نه تخصص نه متخصص. گوئي آن دو همه احكام نكاح، رضاع، عدّه و... و... را ميدانند و دچار هيچ اشتباهي نخواهند شد. توجه نداريم كه به دست هر دو نفر از آنان بمبي دادهايم كه ايمني جامعه را منفجر كنند. چه قدر اتفاق افتاده كه دو نفر به متخصص رجوع كردهاند تا عقد متعه بخوانند معلوم شده كه اشكال رضاعي دارند، يا اشكال عدّه در اين بين هست يا... و يا...
در عصري كه آشپزي مدرك كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري دارد. فلاني متخصص بزرگ است تخصصش اين است كه چگونگي توليد كود حيواني را ميداند مهندس دانشمند است. اما پيمان نكاح متعه هيچ نيازي به تخصص و متخصص ندارد!!! و هزار شگفت. بر فرض ميخواهيم از روحاني كه متخصص اين امر است استفاده نكنيم، چرا نظر متخصصين بهداشت (بهداشت فردي جسمي، بهداشت فردي رواني، بهداشت رواني فردي، بهداشت رواني اجتماعي، ايمني جامعه) استفاده نميكنيم!؟! كه نظر تخصصي شان، در اين مسئله «حجت شرعي» است. ليكن بايد گفت: همين متخصصان نيز در اين مورد بخصوص، معمولا شعار غير بهداشتي ميدهند.!!
4ـ در متعه بايد تامين اطمينان شود:
پذيرفتن خطر جاني، ضرر جاني، حرام است، و نيز عقد در عدّه، باطل است. زني كه در متعه مرد ديگر است، زني كه شوهرش گم شده و هنوز تكليفش روشن نشده، زني كه چهار ماه و ده روز از وفات شوهرش نگذشته، و... عقد او باطل است خواه عقد دائم باشد يا موقت، و رابطه جنسي شان، زنا است.
زمانها و عصرها نسبت به اين احكام، متفاوت اند. در برخي از اعصار، اظهارات خود زن كافي است ميگويد: شوهر ندارم، در عده نيستم، بيماري جنسي مسري ندارم و... و در برخي از اعصار اظهارات زن كافي نيست و بايد نسبت به همه اين موارد تحقيق شود.
قبل از هر چيز بايد بگويم من از آن كساني نيستم كه به بهانه «زمان» در احكام اسلام به مسامحه بپردازم، اين رفتار را نوعي نيرنگ ميدانم، اسلام، اسلام است در هر دوره و زمانه اي، با همان قواعد كه در قرون گذشته احكام را تعيين كرده، در قرون جديد نيز با همان قواعد احكام موضوعات جديد (مستحدثه) را تعيين ميكند. درست است: گاهي ماهيت يك مسئله و يك رفتار يا يك پديده در يك عصر، عوض ميشود. اما اسلام با همان قواعد پيشين خود تكليف اين ماهيت دوم را نيز تعيين كرده است. و با بيان ديگر: زمان گاهي در «موضوع» دخالت دارد، نه در «حكم»، و اين دخالت عنصر زمان در «موضوع» يك امر جديدي نيست از قديم نيز ماهيت برخي موضوعات در اثر زمان عوض ميگشت. و مقصود برخي بزرگان از توجه به زمان، همين است نه چيز ديگر.
در موضوع بحث ما نيز، از خودم سخن نميگويم، حديث:
يك: امام باقر (ع): انّه سئل عن المتعة فقال: انّ المتعة اليوم ليست كما كانت قبل اليوم انّهن كنّ يومئذ يؤمن و اليوم لا يؤمن فاسئلوا عنهنّ: از امام باقر (ع) درباره متعه پرسيدند: فرمود: امروز متعه آن نيست كه قبلا بود زنان آن زمان قابل اطمينان بودند، امروز قابل اطمينان نيستند. پس دربارهشان تحقيق كنيد.
شرح اين حديث: مقصود امام (ع) از «امروز» چيست؟ چرا زنان در دوره گذشته قابل اطمينان بودند امروز (زمان امام باقر ـ عليه السلام ـ ) قابل اطمينان نيستند؟ پاسخ اين پرسش لازم گرفته يك حادثه مهم و شگفت را كه تنها يك بار در تاريخ اتفاق افتاده است، بررسي كنيم و آن پديدهاي است به نام «هجرت» كه اسلام به عنوان يك «اصل ابدي» براي امت خود تشريع كرد:
هجرت: يكي از مشخصّهها و ويژگيهاي عصر مدرنيته، اين است كه در آن، همه چهار چوبههاي قبيله اي، عشيرهاي و طايفهاي هم از نظر جغرافي طبيعي و هم جغرافي اجتماعي درهم ريخت. هم جايگاه خوني و هم جايگاه خاكي و هم جايگاه اجتماعي افراد و خانواده ها، متحرك، غير ثابت و حتي سيال گشت. تا حدي كه دو همسايه ده سال در كنار هم زندگي ميكنند اما همديگر را نميشناسند. مردمان قديم چنين نبودند جايگاه هر فرد، هر خانواده، دقيقاً در شبكه نسل عشيره مشخص بود، در هر باديه، روستا، شهر، همگان همديگر را ميشناختند، حتي از خوي و خصايل يكديگر غافل نبودند. و اگر غريبهاي در ميان مردمي پيدا ميشد همگي او را زير نظر ميگرفتند.
عصر مدرنيته به، دلايل جبري اجتماعي ـ از قبيل توسعه صنعت، چرخش محور اقتصاد از ملك به پول، انتقال عرضه و تقاضاي كار، از نظام فئوداليته به نظام كارگري و كار فرمائي، تعميق تقسيم كار (توسعه تخصص ها)، كه لازمه همه اينها شكستن چهار چوبههاي قومي، قبيله اي، گسست وابستگيهاي جغرافي و بالاخره مهاجرت ها، بود ـ اين گونه متحول گشت. كه بايد نام اين روند را «مدرنيته شدن» ناميد نه «مدرنيته سازي». اين روي داد تاريخي تنها يك بار رخ داده و دنياي جديد را از دنياي قديم، جدا كرده است.
اما در سرگذشت مردم عرب، شبيه چنين روي دادي پيشتر نيز رخ داده بود كه بايد نام آن را «مدني سازي» گذاشت نه «مدني شدن» اسلام از همان آغاز اصلي به نام «هجرت» تشريع كرد كه ابتدا به صورت يك «حكم الهي» مطرح گشت و مردم را به شهر نشيني و از هم پاشيدن چهار چوبههاي قبايلي، هم دعوت ميكرد و هم وادار ميكرد. يعني يك امر تشريعي ارادي و جامعه سازي بود، نه يك حركت طبيعي غير ارادي و جبري اجتماعي. اين روند ارادي آگاهانه بعدها در اثر تاسيس شهرهاي جديد و نيز فتوحات، به يك روند طبيعي اجتماعي جبري نيز تبديل گشت.
اين حديث در مقام مقايسه شرايط تاريخي و عناصر جامعه شناختي دو دوره از زمان است; در زمان پيامبر (ص) چهار چوبههاي عشيرهاي در عشاير عرب و نيز در سه شهر كوچك مكه، مدينه و طايف، در هم نشكسته بود، تازه قرآن و پيامبر (ص) به نكوهش باديه نشيني و ستودن شهر نشيني و تشويق به هجرت از باديه به شهر، را شروع كرده بودند.
در اسلام دو عنوان «هجرت» داريم كه برخيها ميان اين دو اشتباه ميكنند: تشويق به هجرت از مكه به مدينه: اين هجرت با فتح مكه پايان يافت و «لاهجرة بعد الفتح» مهر پاياني آن گشت. لذا افرادي مانند ابوسفيان كه پس از فتح مكه به مدينه آمده بودند، مهاجر محسوب نميشدند. دوم: تشويق به هجرت از باديهها به شهرها به ويژه مدينه كه با آيه «الاعراب اشدّ كفراً و نفاقاً» و نيز با امتياز دادن به شهرنشينان از جمله كراهت ازدواج با باديه نشينان و... ابوذر و كساني مانند او از اين قبيل مهاجران بودند. اين هجرت به عنوان يك «اصل» هميشه هست و همين امروز هم لازم است باديه نشينان شهر نشين شوند، احاديث، قواعد فقهي و ادلّه فراوان بر آن داريم، اسلام دين مدنيت است و لذا به محض ورود به يثرب نام آن را به مدينه تبديل كرد. و «تعرّب بعد الهجره» ـ يعني هجرت معكوس; كوچيدن از شهر به باديه ـ را گناه كبيره اعلام كرد ايگناسيو اولاگوئه در كتاب «هفت قرن فراز و نشيب تمدن اسلام در اسپانيا» ميگويد: اسلام در ميان عشاير ظهور كرد اما شهريترين و مدنيترين قوانين را آورده است.
در زمان فتوحات، سيل هجرت به شهرها شروع شد، چهار چوبههاي عشيرهاي فرو ميريخت و اين روند ادامه داشت. در اوايل خلافت اموي همه شهرها آميزهاي از نژادها، عشيره ها، طايفهها و تيرهها شده بودند. جمعيت شهرها انبوه شده بود، در اثر فتوحات سي ساله سيل بردگان از ممالك ديگر جلب شده و بر مردم افزوده شده بودند. عربهاي ثروتمند از بازارهاي ديگر ممالك نيز بردهها را ميخريدند و به درون جمعيت خود ميآوردند.
پيش از آن، يعني تا حدود اواخر خلافت عثمان، هنوز جايگاه اجتماعي هر فرد، هر خانواده و هر عشيره (با اين همه كه هجرت به اوج خود رسيده بود) هنوز مشخص بود. افراد همديگر را ميشناختند، مانند اهالي شهرهاي كوچك امروزي. اما پس از آن به ويژه در شهرهاي بزرگ، اوضاع اجتماعي پيچيده گشت آن شناختهاي سنّتي از بين رفت كه اينك مشاهده ميكنيم امام باقر (ع) ميان اين دو زمان، فرق قائل ميشود. و در شرايط اجتماعي جديد، دستور بررسي و تحقيق ميدهد.
بنابراين: يا بايد درباره متعه «شناخت سنتي» باشد يا «شناخت تحقيقي». اگر كسي در يك محيط كوچك زندگي ميكند و قصد متعه دارد، اظهارات خود زن، كافي است. اما در محيط بزرگ كه افراد همديگر را نميشناسند بايد به حدي تحقيق كند كه اطمينان حاصل شود.
دو: امام رضا (ع): قال: لا ينبغي بك ان تتزوّج الاّ بما مونة، انّ اللّه عزّوجلّ يقول: «الزّاني لا ينكح الاّ زانية او مشركة و الزّانية لا ينكحها الاّ زان او شرك و حرّم ذلك علي المؤمنين»: بر تو روا نيست ازدواج كني مگر با زني كه درباره اش، ايمن باشي. زيرا خداوند ميفرمايد «مرد زنا كار ازدواج نميكند مگر با زن زناكار يا بازن مشرك، و زن زناكار را به زني نميگيرد مگر مرد زناكار يا مشرك. و اين ازدواج براي مؤمنان حرام است».
سه: حديث ديگر با همين مضمون، با صحيحترين سند از امام رضا (ع) آمده است.
چهار: امام صادق (ع): سألت ابا عبداللّه (ع) عنها يعني المتعة، فقال لي: حلال فلا تزوّج الاّ عفيفة، انّ اللّه عزّوجّل يقول: «و الذين هم لفروجهم حافظون» فلا تضع فرجك حيث لا تأمن علي درهمك: از امام صادق (ع) درباره متعه پرسيدم، به من فرمود: متعه حلال است پس ازدواج نكن مگر با زن عفيف، زيرا كه خداوند (در توصيف مومنان) ميفرمايد: «آنان، آنانند كه عضو تناسليشان را حفاظت ميكنند». پس عضو تناسلي خودت را در جائي نگذار (در اختيار كسي نگذار) كه براي درهم و پولت بر او ايمن نيستي.
شرح: كسي كه متعه ميكند (خواه زن و خواه مرد) چگونه سلامتي جسم و جانش را در اختيار كسي ميگذارد كه درباره پولش از او ايمن نيست!؟ چرا درباره مختصر پولي جانب احتياط را مراعات ميكند اما درباره ازدواج چنين احتياطي را نميكندـ؟ آيا حفظ مقداري پول واجب است اما حفظ جسم و جان، واجب نيست؟
در متعههاي اينترنتي و رايانهاي و بنگاهي، گاهي مدرك پزشكي ميآورند كه طرف سالم است، از سنخ همان گواهيهاي مرخصي استعلاجي. بل در واقع تقلبي، در صورت صحت اين گواهي ها، براي اين گواهي دهها برگ آزمايش نسبت به دهها بيماري، لازم است. وانگهي اگر طرف حرفهاي باشد، بايد براي هر ساعتش، آن همه برگ گواهي بياورد. يعني تاريخ ارزش اين گواهيها بيش از يك ساعت، نيست. در اين صورت او بايد هميشه در آزمايشگاه باشد و ديگر وقتي براي متعه ندارد.
و شگفت از مرحوم حرّ عاملي (ره) است: اين دانشمند بزرگ در كتاب پر ارج وسائل الشيعه، براي اين حديث ها، باب ويژهاي باز كرده تحت عنوان «باب استحباب اختيار المأمونة العفيفة للمتعة» اين حديثها چه ربطي به اين عنوان دارند؟ خود او حديثهاي مناسب با اين عنوان را در ابواب مقدمات نكاح آورده است كه: با زنان اصيل، عفيف، با ايمان ازدواج كنيد.
اين حديثها با صيغه «امر» ـ فاسئلوا ـ و با صيغه نهي «لا تزوّج» در موارد مشروح¬شان، تحقيق را واجب و ازدواج بدون تحقيق را دقيقاً تحريم ميكنند.
او اين حديثها را در مقابل حديثهايي كه ميگويند «اظهارات خود زن كافي است» قرار ميدهد و ميان اين دو گروه معارض، «جمع» ميكند و لذا اين حديثها را حمل بر استحباب ميكند. امّا:
اولاً: آن حديثها عام هستند و اين حديثها خاص، و قاعده اين است كه عام را با خاص تخصيص بزنيم. نتيجه اين ميشود كه آن حديثها موارد ايمن را ميگويند و اين حديثها موارد خاص غير ايمن را.
ثانياً: آن حديثها مطلق هم هستند و اين حديثها مقيد، و قاعده اين است كه مطلق را با مقيد، قيد بزنيم. باز نتيجه همان است.
ثالثاً: اين حديثها «منصوص العلّه» هستند; خود امام (ع) دليل سخنش را توضيح ميدهد. خصوصيت مورد را دقيقاً شرح ميدهد، چگونه ميتوان اين «نصّ»ها را با «ظاهر» آن حديثها تاويل كرد. در حالي كه قاعده عكس اين است.
يكي دو حديث هست كه مثلاً شخصي به امام (ع) ميگويد: متعهاي كردهام اكنون شك ميكنم كه عده اش تمام شده بوده، يا نه. امام ميفرمايد: مسؤليت با خود زن است به تو مربوط نيست. يا عبارتي قريب به اين مضمون. ظاهراً عاملي (ره) به خاطر اين گونه حديثها به چنين «جمع» اقدام كرده است. اما بايد توجه داشت: مورد آن يكي دو حديث درباره زناني است كه مرد ابتدا اطمينان داشته (يا اطمينان حاصل كرده) سپس بعد از ازدواج، دچار ترديد شده است. و پيام آنها ربطي به موضوع اين حديثها ندارد.
نتيجه: در زمان ما، در شهرهاي بزرگ كه افراد همديگر را نميشناسند، متعه بدون تحصيل اطمينان و ايمني خاطر، حرام است.
6ـ زني كه شماره تلفن او در دست افراد است:
اخبار رسيده و رايانهها از طريق اينترنت نشان ميدهند كه هستند زناني که شماره تلفنشان را در اختيار افراد گذاشتهاند تا هر وقت اراده كردند با او تماس بگيرند و ازدواج متعهاي كنند (!) به يك حديث توجه كنيد: سألت ابا عبدالله (ع) عن المتعة، قال: نعم اذا كانت عارفة، و ايّاكم و الكواشف و الدواعي و البغايا و ذوات الازواج. قلت: ما الكواشف؟ قال: اللّواتي يكاشفن و بيوتهنّ معلومة و يؤتين. قلت: فالدواعي؟ قال: اللّواتي يدعون الي انفسهنّ و قد عرفن بالفساد. قلت: فالبغايا؟ قال: المعروفات بالزّنا. قلت: فذوات الازواج؟ قال: المطلّقات علي غير السنّة: از امام صادق (ع) درباره متعه پرسيدم، فرمود: بلي اگر ماهيت متعه را بشناسد، و دور باشيد از كواشف و دواعي و بغايا و ذوات ازواج، گفتم: مراد از كواشف چيست؟ فرمود: زناني كه شناخته شدهاند و آدرس خانههايشان معلوم است و افراد به سراغشان ميآيند. گفتم: مراد از دواعي چيست؟ فرمود: زناني كه به سوي خود دعوت ميكنند و معلوم است كه اهل فساد هستند. گفتم: مراد از بغايا چيست؟ فرمود: آنان كه زناكار شناخته شده اند، گفتم: مراد از ذوات ازواج چيست؟ فرمود: زنان مطلّقهاي كه طلاقشان اشكال شرعي دارد و در واقع شوهر دار هستند.
شرح: در اين حديث يك شرط آمده و از چهار گروه نيز منع شده است:
شرط: زن بايد بفهمد متعه چيست؟ فرق آن با رابطه نامشروع چيست؟ (اين مطلب در آينده تكميل خواهد شد).
موارد نهي: الف: آنان كه شناخته شدهاند و آدرس خانهشان معلوم است و افراد به سراغشان ميآيند.
لغت: يكاشفن، از باب مفاعله است و معني «بين اثنيني» دارد. منظور بيحجابي و امثال آن نيست، بل «خود را به ديگران شناسانيدن» است. و به عبارت ديگر: كسي است كه همه يا بخشي از امور خصوصي خود را به ديگران معلوم كند و جمله «خانهشان معلوم باشد» تفسير همين كلمه است.
ب: آنان كه به سوي خود دعوت ميكنند و معلوم است كه اهل فساد هستند.
فرق ميان اين مورد با مورد اول در اين است كه آنان آدرس خانه (يا شماره تلفن شان) را در اختيار افراد مختلف ميگذارند، اما اينان چنين كاري نميكنند افراد مورد نظرشان را يك به يك، پيدا ميكنند و به اصطلاح مردها را به تور مياندازند. سر راه هر مردي سبز ميشوند و مثلاً متعه ميشوند.
ج: آنان كه معلوم است برايشان زنا و متعه فرقي ندارد، مطابق خواسته مشتريشان عمل ميكنند.
حرفه¬اي¬ها: از همين رديف «ج» معلوم ميشود كه مراد در رديف «الف» و «ب» زناني هستند كه كارشان مثلاً متعه است، نه زنا. با اين همه از متعه كردن آن ها، منع ميكند. و با اين كه زنا كار نيستند، «اهل فساد» ناميده ميشوند. يعني «حرفه¬اي» هستند. اينان خواه يائسه باشند و خواه غير يائسه مصداق اين آيه هستند: «سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ»: در روي زمين ـ يعني در ميان جامعه ـ فعّال است تا در آن ايجاد فساد كند و كشت و نسل را نابود كند، و خداوند دوستدار فساد نيست.
خيلي جالب است: آيه نميگويد «خداوند از فساد بيزار است»، ميگويد «خداوند دوستدار فساد نيست». در حالي كه ميدانيم خداوند از فساد بيزار است. چرا اين آيه چنين است؟ به خاطر كدام نكته چنين تعبيري كرده است؟ دقيقاً مواردي را هدف گرفته است كه برخي افراد كردار بد خود را در لباس ديني، انجام ميدهند. آيه يك معيار دقيق را تعيين ميكند و ميفرمايد: لباس، قالب، عنوان، اصطلاح، معيار نيست. آن چه معيار است «صلاح» و «فساد» است; خداوند دوستدار فساد نيست خواه در لباس متعه، خواه در قالب نماز، و خواه در شكل و با عنوان ديگر از عناوين مقدس. عنوان و نام «متعه»، مهم نيست ببين ماهيت كردار چيست; اگر فساد است حرام است. و اگر اصلاح است مستحب است. و اگر نه اصلاح است و نه افساد، مباح است. هيچ عمل فاسدي با نام گذاري، صحيح نميشود.
د: گروه چهارم از زناني كه از ازدواج با آنان نهي شده، زناني هستند كه طلاقشان از شوهر قبلي، طلاق صحيح نبوده است مثلاً در «اشهاد»، عده، طهر غير مواقعه و... دچار اشكال بوده است.
منبع: كتاب : حلقات (3) جامعه شناسي متعه
نويسنده : مرتضي رضوي
دانلود پی دی اف
http://www.binesheno.com/pdf/halagat-3.pdf |
|
|
|
|
|
|
|
|
 |